کتونی جدید آرام گلی
عزیزم رفته بودیم برات لباس بخریم مغازه کفش فروشی و ازدور دیدی با دستت نشون میدادی بابایی ام گف بریم برات کتونی بخریم. سن یک سالو هفت ماهگی. اونقدر ذوق میکردی ک از پاهات نمیذاشتی دراریم. مبارکت باشه نفسم. ...









