آرامش مامان و بابا و رفیق کوچولوی داداشی
خوردن اولین آب نبات چوبی...
دلبرم ؛ بابایی با تو و داداش آرمان رفته بودن سوپر مارکت فروشنده بخاطر اولین بار رفتن تو به اونجا این آبنبا ت ها رو داد . چقد خوشمزه می خوردی این آبنبات و خیلی خوشت اومده بود .بااینکه غذا نمی خوری این چیزا رو خوب دوست داری:/// ...
رفتن به باغ بادوم...
عروسی علی عمه حمیده جون
پرنسس مامانی اینجا یکسال و ۴ماهه بود. ۲۱تیرماه ۹۹ دو سه روزی ام میشد که مریض شده بودی و توتالار یکمی مامانیو اذیت کردی. ...
تولد داداشی
هدیه مامان جونی به مناسبت روز دختر
عزیز دلم مامان جونی این لباس قشنگ و برات هدیه داده به مناسبت روز دخملی. مثل همیشه دست گلش درد نکنه خدابرامون حفظش کنه.😘 ...
:))))بازی با اسباب بازی بچهگیای داداشی
این گوزن بادی و باباجون برای داداشی خریده بود . بچگیاش کلی بااین بازی می کرد . البته الانم تا دیدیش سوارش شد. 🤭 تو هم دختر نازم نشستی روش و خیلی بهت کیف داد و خوشت اومد🤩 یک سال و۳ماهگی آرام جان. ...
بستن موهای نازت چه ذوقی داره عروسکم
بازیگوشی و زخمی شدن ...
آرام شیطونکم پاهاتو روی باکس اپن میذاری و میری روش وامیسیتی ک ایندفه افتادی و لپ نانازت زخمی شد و کلی دردت اومد و گریه کردی . منم اشپزخونه بودم و متوجه این کارت نشدم وگرنه نمیذاشتم بری روی زاکس واستی چون دفعه پیشم باکس اپنو کندی و کلی ترسیدی. امروز سشنبه ۹۹/۴/۳. ...













